
در این مقاله میخوانیم:
- آغاز کابوس:Resident Evil 0پیشدرآمدی بر وحشت (جولای 1998)
- تاسیسات تحقیقاتی زیرزمینی و آشکار شدن حقیقت
- Resident Evil 1ورود به عمارت اسپنسر (جولای 1998)
- عمارت اسپنسر: هزارتوی مرگبار و افشای اسرار آمبرلا
- بازگشت ربکا چمبرز و فشار بر بری بارتون
- حقیقت نهایی: وسکر و خیانت آمبرلا در آزمایشگاه زیرزمینی
- نبرد پایانی، مرگ دروغین وسکر و فرار بازماندگان
- عواقب و آینده: بذرهای فاجعه راکون سیتی
نمایش بیشتر نمایش کمتر
آغاز کابوس:Resident Evil 0پیشدرآمدی بر وحشت (جولای 1998)
ماجرا با یک حادثه هولناک شروع میشود: یک هواپیمای نظامی آمبرلا، حامل زندانیان و مواد بیولوژیکی خطرناک، در جنگلهای کوهستان آرکلی سقوط میکند. اداره پلیس راکون سیتی، در پاسخ به این حادثه مشکوک، تیم براوو Bravo Team از واحد عملیات ویژه S.T.A.R.S را برای بررسی اعزام میکند. این تیم شامل متخصص پزشکی و عضو تازهکار، ربکا چمبرز Rebecca Chambers، است. وقتی ربکا و تیمش به منطقه سقوط میرسند، به جای بازماندگان، با صحنههایی وحشتناک از اجساد مثله شده و ریشههای یک طاعون بیولوژیکی روبرو میشوند. سگهای وحشی و زامبیهای تازه تبدیل شده، به آنها حمله میکنند و تیم براوو درگیر نبردی ناامیدکننده برای بقا میشود.
در حین این هرج و مرج، تیم براوو یک قطار مسافربری نیکو Ecliptic Express را پیدا میکند که به طور مرموزی در دل جنگل متوقف شده است. ربکا، به همراه گروهش، وارد قطار میشود. اما به زودی متوجه میشوند که این قطار، خود به یک کابوس متحرک تبدیل شده است؛ مملو از مسافران آلوده و موجودات جهشیافته. در میان این وحشت، ربکا به طور تصادفی با بیلی کوهن Billy Coen، یک ستوان سابق نیروی دریایی که به ناحق به جرم قتل 23 نفر از مردم به مرگ محکوم شده و در حال انتقال به زندان بوده، روبرو میشود. او با زنجیر به صندلی بسته شده بود و در این حادثه، موفق به فرار شده است.

داستان بیلی بسیار تراژیک است. او در طول خدمت خود در ارتش، در یک عملیات مخفی و غیرقانونی در آفریقا، شاهد کشتار بیرحمانه 23 روستایی بیگناه توسط افسر مافوق خود بود. مافوق بیلی دستور داده بود که همه روستاییان را به قتل برسانند تا هیچ شاهدی از فعالیتهای غیرقانونی آمبرلا و آزمایشات بیولوژیکی آنها در آن منطقه باقی نماند. بیلی که یک سرباز با وجدان بود، از این دستور سرپیچی کرد و تلاش کرد جان روستاییان را نجات دهد. اما در نهایت، او قربانی توطئه مافوقهای خود شد. برای پنهان کردن جنایات واقعی، بیلی را به دروغ به جرم قتل این 23 نفر متهم کردند و به اعدام محکوم کردند. او در حال انتقال برای اجرای حکم بود که قطار مورد حمله قرار گرفت و به او فرصت فرار داد.

در ابتدا، ربکا نمیتواند به بیلی اعتماد کند. او یک افسر وظیفهشناس است و بیلی را یک جنایتکار خطرناک میبیند. اما با حمله مداوم زامبیها و موجودات جهشیافته به قطار، از جمله زالوهای هوشمند و خطرناک مارکوس Marcus Leeches که توسط ویروس T به موجوداتی آزاردهنده تبدیل شدهاند، این دو مجبور به همکاری میشوند. آنها به تدریج متوجه میشوند که هر دو قربانی نقشههای آمبرلا هستند. بیلی، به رغم گذشته مرموزش، در طول بازی شخصیت واقعی خود را نشان میدهد: او یک مبارز سرسخت و باهوش است که در نهایت ربکا را از چندین موقعیت مرگبار نجات میدهد. مهارتهای نظامی او در مبارزه و تواناییهای فیزیکیاش، مکملی برای دانش پزشکی و مهارتهای حل پازل ربکا است.
پس از یک نبرد نفسگیر در قطار و فعال شدن سیستم خودتخریبی آن، ربکا و بیلی مجبور به فرار میشوند. آنها از طریق یک تونل زیرزمینی به یک مرکز تحقیقاتی مخفی آمبرلا میرسند که در گذشته به عنوان یک مرکز آموزشی مخفی مورد استفاده قرار میگرفته است؛ همان جایی که آزمایشات اولیه بر روی ویروس T و G صورت گرفته بود.
تاسیسات تحقیقاتی زیرزمینی و آشکار شدن حقیقت
در این مرکز، ربکا و بیلی با حقایق وحشتناکی روبرو میشوند. آنها اسناد و یادداشتهایی را کشف میکنند که نشان میدهد این مرکز، تحت مدیریت دکتر جیمز مارکوس (Dr. James Marcus)، یکی از بنیانگذاران آمبرلا و خالق اولیه ویروس T، بوده است. مارکوس، یک دانشمند جاهطلب و بیاخلاق، در این مرکز آزمایشات غیرانسانی بسیاری بر روی زالوها انجام داده بود. اما او توسط آلبرت وسکر و ویلیام برکین (که در آن زمان برای آمبرلا کار میکردند) ترور شد و پروژه ویروس T توسط برکین به سرقت رفت. اما ویروس T، به طور هوشمندانه، مارکوس را پس از مرگش احیا کرده و او را تبدیل به یک هیولای جهشیافته به نام "ملکه زالوها" Queen Leech کرده است. مارکوس/ملکه زالوها، عامل اصلی شیوع اولیه ویروس در این منطقه است و حالا به دنبال انتقام از آمبرلا و نابودی دنیاست.

ربکا و بیلی در این مرکز با موجودات جهشیافتهای روبرو میشوند که نتیجه آزمایشهای شکستخورده آمبرلا هستند، از جمله میمونهای جهشیافته، موجودات عجیب و غریب و نسخههای اولیه هانترها Hunters. آنها همچنین با پازلهای پیچیدهای روبرو میشوند که برای پیشروی باید حلشان کنند. توانایی منحصر به فرد بازیکن برای سوئیچ کردن بین ربکا و بیلی Partner Zapping، اهمیت زیادی پیدا میکند. ربکا با جثه کوچکترش میتواند از فضاهای باریک عبور کند یا مواد شیمیایی را ترکیب کند، در حالی که بیلی با قدرت بدنیاش میتواند اجسام سنگین را جابجا کند یا در مبارزات تن به تن بهتر عمل کند.
در نهایت، ربکا و بیلی به قلب تاسیسات، جایی که ملکه زالوها در انتظار آنهاست، میرسند. این موجود، شکل نهایی و ترسناک دکتر مارکوس است که با قدرتهای ویروس T کنترل ناپذیر شده. مبارزه با ملکه زالوها، یکی از چالشبرانگیزترین نبردهای بازی است. در لحظات پایانی، بیلی با فداکاری، ربکا را نجات میدهد و به او کمک میکند تا سیستم خودتخریبی تاسیسات را فعال کند. با انفجار مرکز، ملکه زالوها نیز برای همیشه نابود میشود.
با نابودی تاسیسات، ربکا و بیلی از این جهنم فرار میکنند. در لحظات پایانی بازی، ربکا تصمیم میگیرد به اداره پلیس راکون سیتی بازگردد و برای حفظ جان بیلی و جلوگیری از دستگیری مجددش، دروغ بگوید که بیلی در این عملیات کشته شده است. بیلی نیز به ربکا قول میدهد که هرگز چهره او را فراموش نخواهد کرد و سپس برای همیشه ناپدید میشود. ربکا با کولهباری از تجربیات وحشتناک، تنها به سمت عمارت اسپنسر میرود تا به تیم آلفا بپیوندد. این پایان Resident Evil 0 و آغاز مستقیم وقایع Resident Evil 1 است.
Resident Evil 1ورود به عمارت اسپنسر (جولای 1998)
داستان Resident Evil 1 بلافاصله پس از وقایع Resident Evil 0 آغاز میشود. اداره پلیس راکون سیتی، پس از ناپدید شدن مرموز تیم براوو Bravo Team در کوهستان آرکلی (که تنها ربکا چمبرز از آن جان سالم به در برده بود و در حال حرکت به سمت عمارت بود)، حالا تیم آلفا Alpha Team از واحد عملیات ویژه S.T.A.R.S را برای جستجو و نجات آنها اعزام میکند. این تیم شامل افراد کلیدی چون آلبرت وسکر (رهبر مرموز تیم)، کریس ردفیلد (متخصص سلاحهای گرم)، جیل ولنتاین (متخصص باز کردن قفل و مواد منفجره)، بری بارتون (متخصص سلاحهای سنگین و پدر خانواده)، خلبان برد ویکرز و جوزف فراست است.

هلیکوپتر تیم آلفا در منطقهای تاریک و جنگلی در کوهستان آرکلی فرود میآید. آنها به سرعت با هلیکوپتر سوخته تیم براوو و بدن تکه تکه شده جوزف فراست روبرو میشوند. در همین حین، ناگهان چند سگ جهشیافته و وحشی Cerberus از میان درختان ظاهر شده و به آنها حمله میکنند. در این هرج و مرج و حمله غافلگیرکننده، برد ویکرز (خلبان هلیکوپتر) از ترس و وحشت از مهلکه فرار میکند و اعضای باقیمانده تیم آلفا را در این جهنم تنها میگذارد. وسکر، کریس، جیل و بری برای فرار از دست سگهای وحشی، به سمت یک عمارت بزرگ و ترسناک در نزدیکی خود پناه میبرند: عمارت اسپنسر.
عمارت اسپنسر: هزارتوی مرگبار و افشای اسرار آمبرلا
عمارت اسپنسر، که از بیرون متروکه به نظر میرسد، به زودی خود را به عنوان یک هزارتوی پیچیده از اتاقهای مخفی، راهروهای تاریک، پازلهای چالشبرانگیز و معماهای مرگبار آشکار میکند. بازیکن میتواند بین کریس ردفیلد و جیل ولنتاین یکی را برای پیشبرد داستان انتخاب کند. هر کدام از این شخصیتها مسیرهای منحصر به فرد، چالشهای خاص و دسترسی به اطلاعات متفاوتی دارند. در طول بازی، بازیکن متوجه میشود که این عمارت، در واقع یک مرکز تحقیقاتی مخفی و فوقسری متعلق به شرکت آمبرلا است. این همان شرکت مرموزی است که ویروس T را توسعه داده و آزمایشهای وحشتناکی بر روی انسانها و حیوانات انجام داده است. هدف اصلی بنیانگذاران آمبرلا، از جمله اوزول ای. اسپنسر Oswell E. Spencer، ایجاد سلاحهای بیولوژیکیB.O.W.s بوده است.

با پیشروی در عمارت و کشف اسناد، یادداشتها، و فایلهای صوتی، کریس و جیل به تدریج به رازهای تاریک آمبرلا پی میبرند. آنها متوجه میشوند که شیوع ویروس در این منطقه، تصادفی نبوده و نتیجه آزمایشات شکستخورده و عمدی آمبرلا است. موجودات جهشیافتهای مانند زامبیها، سگهای سربروس، عنکبوتهای غولپیکر، و هانترها Huntersهمگی نتیجه همین آزمایشات هستند.
بازگشت ربکا چمبرز و فشار بر بری بارتون
ربکا چمبرز، تنها بازمانده تیم براوو از Resident Evil 0، در این عمارت پیدا میشود. او که پیش از این به تنهایی از مرکز آموزشی مارکوس جان سالم به در برده بود و با کولهباری از اطلاعات و ترس به عمارت اسپنسر رسیده بود، حالا به عنوان یک شخصیت کمکی به داستان اضافه میشود. ربکا اطلاعات حیاتی در مورد ویروس و آزمایشات آمبرلا دارد و در طول بازی به کریس (در سناریو کریس) یا جیل (در سناریو جیل) کمک میکند. او در نقش درمانی خود نیز ظاهر میشود و میتواند در صورت لزوم، به بهبود وضعیت سلامتی کریس یا جیل کمک کند. حضور ربکا یادآور اتفاقات بازی قبلی و ارتباط مستقیم بین دو داستان است.

بری بارتون، متخصص سلاحهای سنگین تیم آلفا، نیز نقش مهمی ایفا میکند. در سناریو جیل، مشخص میشود که بری توسط وسکر تهدید شده و مجبور به همکاری با او شده است. وسکر، خانواده بری را گروگان گرفته و او را مجبور میکند تا جیل را به تله بیندازد و به او خیانت کند. این بخش از داستان به پیچیدگیهای اخلاقی و فشار روانی بر روی شخصیتها میافزاید. بری در ابتدا تسلیم فشار وسکر میشود، اما در نهایت، شجاعت پیدا میکند و با فداکاری تمام، علیه وسکر میایستد و در لحظات حساس به جیل کمک میکند. این تصمیم او نشاندهنده وفاداری او به دوستانش و ارزشهای اخلاقیاش است.
حقیقت نهایی: وسکر و خیانت آمبرلا در آزمایشگاه زیرزمینی
با پیشروی بیشتر در عمارت، کریس و جیل به یک آزمایشگاه مخفی زیرزمینی دست پیدا میکنند. این آزمایشگاه، قلب عملیات آمبرلا در این منطقه، مرکز اصلی تحقیقات ویروس T و جایی است که وحشتناکترین B.O.W.های آمبرلا در آن پرورش یافتهاند. در این بخش، بازیکن با موجودات جدید و خطرناکتری روبرو میشود و جزئیات بیشتری از آزمایشات غیرانسانی و بیرحمانه آمبرلا فاش میشود.

مهمترین افشاگری بازی زمانی رخ میدهد که مشخص میشود آلبرت وسکر، رهبر مرموز و کاریزماتیک تیم S.T.A.R.S، در واقع یک جاسوس دوجانبه است که سالها برای شرکت آمبرلا کار میکند. وسکر به طور مخفیانه یک نمونه اولیه ویروس Prototype Virus را به خود تزریق کرده بود تا قدرتهای فراانسانی به دست آورد و بتواند از این فاجعه زنده بماند. او ماموریت داشته تا اعضای S.T.A.R.S را به عمارت بکشاند تا عملکرد B.O.W.های آمبرلا را در برابر نیروهای ویژه آزمایش کند. او قصد دارد تمام اعضای تیم را به جز خودش از بین ببرد و سپس با جمعآوری اطلاعات و نمونههای ارزشمند، از این عمارت فرار کند و به سمت اهداف شخصی خود حرکت کند.
نبرد پایانی، مرگ دروغین وسکر و فرار بازماندگان
در لحظات پایانی بازی، وسکر هویت واقعی خود را به بازماندگان S.T.A.R.S (کریس، جیل، ربکا، و بری) آشکار میکند. او توضیح میدهد که هدف اصلیاش استفاده از اعضای S.T.A.R.S به عنوان "خوکچه هندی" برای آزمایش عملکرد B.O.W.ها بوده است. برای تکمیل آزمایش و از بین بردن شاهدان، وسکر قدرتمندترین و آخرین B.O.W. آمبرلا، یعنی تایرانت Tyrant، را آزاد میکند. تایرانت، یک هیولای عظیمالجثه و تقریباً شکستناپذیر است که برای نابودی هرگونه مقاومتی طراحی شده است.

در نسخههای اولیه و اصلی بازی Resident Evil 1، وسکر توسط تایرانت کشته میشود. تایرانت پس از آزاد شدن، به وسکر حمله کرده و ظاهراً او را با پنجههایش سوراخ میکند و به دیوار میکوبد. این صحنه باعث میشود که بازیکنان باور کنند وسکر مرده است. اما همانطور که بعداً در بازیهای دیگر آشکار میشود، مرگ وسکر یک ترفند بوده است. ویروسی که او به خود تزریق کرده بود، به او نه تنها مقاومت فوقالعاده در برابر آسیبها، بلکه توانایی ریکاوری سریع و حتی زنده ماندن پس از زخمهای کشنده را میبخشید. بنابراین، حمله تایرانت به او در واقع وسکر را نمیکشد، بلکه او را در حالت یک مرگ کاذب قرار میدهد و به او اجازه میدهد تا از انفجار عمارت فرار کند.

پس از اینکه تایرانت برای اولین بار توسط بازماندگان S.T.A.R.S ضعیف میشود و سیستم خودتخریبی عمارت فعال میگردد، تایرانت دوباره در آخرین نبرد نهایی ظاهر میشود. در این نبرد، برد ویکرز، خلبان تیم آلفا که پیش از این فرار کرده بود، با هلیکوپتر باز میگردد (احتمالاً به دلیل پشیمانی یا ترس از مجازات آمبرلا). او یک موشکانداز (Rocket Launcher) به سمت عمارت پرتاب میکند که به کریس و جیل کمک میکند تا با یک شلیک نهایی و قدرتمند، تایرانت را برای همیشه نابود کنند.
با نابودی تایرانت و شروع شمارش معکوس برای انفجار عمارت، کریس، جیل، ربکا و بری موفق میشوند از عمارت فرار کنند. آنها سوار هلیکوپتر برد میشوند و در حالی که عمارت اسپنسر در پشت سرشان در یک انفجار مهیب غرق میشود، از آنجا دور میشوند.
عواقب و آینده: بذرهای فاجعه راکون سیتی
بازماندگان تیم S.T.A.R.S کریس ردفیلد، جیل ولنتاین، ربکا چمبرز، بری بارتون و برد ویکرز در نهایت به اداره پلیس راکون سیتی باز میگردند. آنها تلاش میکنند تا حقیقت مربوط به آمبرلا و آزمایشات وحشتناک آنها را فاش کنند، اما متوجه میشوند که مقامات شهر و رئیس پلیس، برایان آیرونز (که خود یک فرد فاسد و در همکاری با آمبرلا است)، تحت نفوذ و فساد آمبرلا هستند. هیچکس حرف آنها را باور نمیکند و آنها به دلیل گزارشهای عجیب و غریبشان درباره زامبیها و هیولاها، به تمسخر گرفته میشوند. آیرونز با تمام قوا سعی در پنهان کردن حقیقت دارد.

این بیاعتمادی و ناتوانی در افشای حقیقت از طریق مراجع قانونی، باعث میشود که کریس و جیل تصمیم بگیرند به تنهایی و بدون حمایت رسمی به مبارزه با آمبرلا ادامه دهند. آنها درمییابند که آمبرلا شبکهای بسیار بزرگتر و قدرتمندتر از آن است که تصور میکردند و این تازه شروع کابوس است. این پایان Resident Evil 1، زمینهساز وقایع فاجعهبار بازیهای بعدی در سری، به خصوص Resident Evil 2 و Resident Evil 3: Nemesis میشود، که در آنها بازماندگان باید با پیامدهای گسترده و غیرقابل کنترل ویروس T در مقیاس وسیعتر، یعنی در تمام شهر راکون سیتی، مقابله کنند. در این میان، آلبرت وسکر نیز با قدرتهای جدید و نقشههای شوم خود، به عنصری بسیار خطرناکتر در دنیای Resident Evil تبدیل میشود و در آینده به یکی از بزرگترین آنتاگونیستهای این سری تبدیل خواهد شد. بذرهای فاجعه راکون سیتی، از اینجا، از عمق این جنگلها و آزمایشگاههای مخفی، کاشته شدهاند.
هنوز دیدگاهی درباره این مقاله ذکر نشده است، شما اولین دیدگاه را درباره این مقاله بنویسید